عکسهای یورگ ساسه؛ برای کسانی که مشتاق دیدار آثار دیگری از شاگردان برند و هیلیا بخر و آکادمی هنر دوسلدورف هستند.
عکسهای یورگ ساسه؛ برای کسانی که مشتاق دیدار آثار دیگری از شاگردان برند و هیلیا بخر و آکادمی هنر دوسلدورف هستند.

آندریاس گرسکی یکی از مهمترین عکاسان زنده جهان است؛ بی هیچ توجهی به ابعاد و قیمت حیرتاانگیزعکسهایش که انگار بدجوری به همدیگر میآیند.
عکاسی گرسکی طرحیست از جهانی که در آن زندگی میکنیم. جهانی که دیگر برایش نقطه بکری نمانده و از بالاتر که بنگریم انسان است و تا چشم می بیند نشانه هایی از زندگی و عادات انسانی. منطق ارائه عکسهای گرسکی در چاپهای عظیم در توانایی تکنیکی او معنی پیدا نمیکند، بلکه اصولا دیدار آثارش جز در این ابعادی که هستند، تجربه کاملی نیست. این ابعاد به بخشی از گرامر شخصی او تبدیل شده، طوریکه وقتی از ابعاد بزرگ؛ ابعاد بسیار بزرگ در عکاسی صحبت میکنیم پیش از همه نام آندریاس گرسکی به یاد میآید.

عکسهای ماتیاس هوخ را دوست دارم؛ زیبا هستند و فرصت تعابیر گوناگون را به بینندهشان میدهند:
مثلا میتوانند مطالعهای بر معماری مدرن اروپا یا که تغییرات ناگهانی محیط انسانی تلقی شوند و در عین حال ادای دینی به نقاشیهای مینیمالیستی هم باشند.

عکسهای یورگن شیل از سلولهای زندان من را به یاد تمرینات گونهشناختیای میاندازد که بخرها به دانشجویانشان محول میکردند: انتخاب یک سبک و یک ترکیب بندی مشخص ( و البته سرد و بیطرف ) و عکاسی از یک موضوع در چهارچوب آن تا حدی که فردیت عکاس در عکسهایش کمرنگ و کمرنگ تر شود.
![]()
هانس کیزیستین اشنیک یکی دیگر از آن عکاسان معاصر آلمانیست که آثارش حاوی همان همان زیبایی شناسی سرد و نگاه بی طرفانه ایست که به طور معمول از عکاسی آلمان انتظار داریم.
مجموعه دیوارها ( که یک اثر مینیمالیستی به معنای واقعی کلمه است)، مجموعه کره و همینطور عکس هایش از جاده ها، خط های آهن و پل های آلمان مثال خوبی هستند برای گفتن اینکه یک عکاس چگونه می تواند در مواجهه با موضوعات گوناگون زبان و گرامر شخصی خودش را حفظ کند.

ریکاردا روگن می گوید که عکس هایش به قصد روایت گری خلق نشده اند، اما فکر می کنم که آنها خیلی خوب روایت می کنند.

عکس های مینیمالیستی یواخیم شولز که از آن ها به عنوان تصاویر بزرگ سکوت نام می برند، حاوی بسیاری از مشخصه های عکاسی آلمانیند؛ یعنی همان نگاهی سرد و بی طرفانه و ارائه آثار در ابعادی بسیار بزرگ.
مجموعه های FOOTBALL و NIGHTSCAPE از مارتین ولف واگنر می تواند خوراک خوبی برای کسانی باشد که به عکاسی شب عشق می ورزند.

برای من کریس ایساک ، ترانه هایی که می نویسد ، پیراهن آبی آسمانیش و آن صدای لرزان و عجیب و غریبی که از حنجره اش خارج می کند مترادف واژه سانتی مانتال* هستند .
عکس بالا را چند سال پیش ماتیاس بادر - یکی از نمونه های خوب عکاسان آلمانی / هالیوودی- از او گرفته است .
مهمترین درسی که از عکاسی مثل بادر می آموزیم این است که هیچ سلبریتی ای فی نفسه زشت نیست ، خلافش هم نباید ثابت شود . مثلا یک آدم باحال ، اما خب ، قدری کج و کوله مثل کریس ایساک که از قضا یک بوکسور آماتور و یک کتک خور حرفه ای هم هست ، می تواند نیم رخ فوتوژنیکی داشته باشد .
احتمالا اگر رولان بارت بود در باب آن نوشته " کریس ایساک " روی گیتار ش برایتان کلی چیز می نوشت . اما او نیست و من تنها شیفته گل های پیراهن همیشه آبیش شده ام .
* سانتی مانتال به روایت لغت نامه معین صفتیست با ریشه ای فرانسوی ، با این شرح : ۱. دارای ظاهری آراسته و رفتاری همراه با ظرافت . 2 ـ دارای روحيه ای ظريف و احساساتی .