تبليغاتX
عکس‌بازی

عکس‌بازی

مهران مهاجر از آن عکاسانیست که کم‌تر می‌توان برایشان مخاطبین گسترده‌ای متصور شد. شاید مخاطب اصلی عکس‌های مهاجر عکاسان باشند و یا اگر که عکس نگیرند آن‌هایی باشند که عکس‌بازند. چرا که عکاسی او بیشتر اوقات درباره خود عکاسی و حاصل نوعی "خودتعریفی" است، چیزی که من دوست می‌دارمش؛ اینکه مهاجرعکس، نقد و تعریفش را در آثارش به هم نزدیک می‌کند و مرزهای مابینشان را کم‌رنگ می‌سازد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:48  توسط محمدرضا  

 

سال پیش که صبای علی ناجیان را در نمایشگاهی گروهی در گالری راه‌ابریشم دیدم، جا خوردم. اول از اینکه چرا هیچ نوشته‌ای عکس‌ها را همراهی نمی‌کند، در حالی که عکس‌ها بدجوری به وجودش نیازمند بودند. بعد فکر کردم که چقدر شکل صوری این مجموعه به خانواده شهریار توکلی شبیه شده - همان پس زمینه های مشکی، ترکیب‌بندی‌های مرکزی و قاب‌های مربع-  ولی دست آخر، عاشقش شدم. آنقدر که چند روز بعد به گالری برگردم و از نو به تماشایش بنشینم. دیگر به ناجیان و صبایش کاری نداشتم. من روایت خودم را از آن ساخته بودم، روایتی که به زندگی خودم، به روزمرگی‌هایم مربوط بود. چند ماه بعدش فهمیدم که صبا خواهرزاده هشت ساله عکاس است و این لباس‌ها، جا مانده‌های یک اسباب کشی!

نه.  برایم ناامید کننده  نبود و نیست. هستر کیژرِ -عکاس هلندی- یک بار برایم نوشت:" چرا برای بیننده داستان دیگری تعریف نکنیم اگر داستان شخصی‌مان به او ربطی ندارد؟" راست می‌گفت، انگار عکس ذاتا وسیله‌ای برای ابراز حقیقت نیست، شاید بیشتر به درد داستان پردازی و استعاره‌بازی بخورد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:0  توسط محمدرضا  

"Iran Revisited" مجموعه‌ عکسیست درباره ایران از ساناز مزینانی، عکاسی که در جامعه عکاسی کانادا قد کشیده و به خلق و نمایش آثارش پرداخته‌ است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:12  توسط محمدرضا  

 

در عکس‌های میترا تبریزیان معمولا صحنه‌ها آنقدر عجیب و مرموزند که در آن‌ها کاملا حضور ترفندهای عکاسانه نمایان است. برای این، دوست می‌دارم که او را در کنار جف وال و گریگوری کرودسون قرار دهم: آثار او نیز کم و بیش با ارجاعاتی به رسانه‌های دیگر درهم آمیخته و ابعادی از زندگی انسان معاصر را جستجو می‌کند. عکاسی تبریزیان مشخصا تلاشی برای روایت‌پردازی نیست، اما به هر حال دارد تلویحا این کار را نیز انجام می‌دهد، مثل تکه‌های بریده شده‌ای از یک داستان بلند مصور یا عکس‌هایی از یک فیلم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:18  توسط محمدرضا  

 

1979 نام مجموعه‌ایست از مازیار مرادی عکاس ارزشمند ایرانی، که در روزهای انقلاب تنها چهار سال داشته است.

ایده این مجموعه از دل دیدار دوباره خانواده مرادی بیرون امده، دیداری که بعد از سالها دوری و پرسه در این سو و آن سوی جهان در هامبورگ میسر شده بود. همینجا و از دل صحبت از نگرانی‌‌های وقوع  جنگی دوباره در ایران و البته مرور خاطرات مشترک شیرین و از دست‌رفته‌ی پیش و پس از سال پنجاه و هفت بود که مرادی تصمیم گرفت به ایران سفر کند و کار بر ایده‌های تازه اش را بیاغازد.

به دید من آنچه که این عکس‌ها را از نمونه‌های مهم عکاسی صحنه‌پردازی شده جهان متمایز می سازد، نوعی حس ایرانی و نوستالژی غریبیست که شاید تنها ما لمسش کنیم.

 

مجموعه 1979 دو سال پیش جایزه اتو اشتینرت را برای عکاسش به ارمغان ‌آورد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:18  توسط محمدرضا  

 

 

شادی قدیریان یکی از عکاسان شناخته شده ایرانی در جهان است، عکاسی که بر خلاف رسم معمول عکاسان شهیرمان در بطن فضای عکاسی داخل ایران متولد شده است.

عکس های او، بیشتر از منظر فمینیستی (و حتی گاهی خاستگاه جغرافیاییشان) مورد بحث و مطالعه قرار گرفته اند، چیزی که من نه دوستش می دارم و نه بلد هستم که از راهش وارد شوم. اما به هر حال قبول دارم که نمی توانیم آثاری چون مثل هر روز و یا هیج هیچ را ببینیم و نسبت به زنانگی جاری در این تصاویر بی تفاوت باشیم.

 

به نظرم مجموعه قاجار، نخستین مجموعه و شاید از جهاتی موقق ترین مجموعه شادی، هنوز هم تازه گی ها یی در خود نهان کرده است: شاید در نگاه اول عکس های این زنان قاجاری که پپسی می خورند، گیتار می زنند و استعداد خوبی برای رفتن به شب نشینی ها و یا کلاس های مدیتیشن و یوگا دارند کمی توی ذوق بزند، اما این ها یادآور همان تناقضاتی هستند که در پایین و بالای جامعه امروز ایران به چشم می خورد.

کمی پیش، دوستی که در دانشگاه ناپولی ایتالیا مشغول ارائه پایان نامه اش در باب عکاسی معاصر ایران بود می گفت که استاد راهنمایش امبرتو اکو - نشانه شناس بزرگ ایتالیایی - این مجموعه را بسیار دوست داشته و یکی از عکس ها اکو را به ندیمه های  دیه گو ولاسکز ارجاع داده است.

 

مجموعه کامل آثار شادی قدیریان را در اینجا و اینجا می توانید ببینید و مصاحبه ای با او را نیز می توانید در عکاسی دات کام بخوانید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 15:50  توسط محمدرضا  

 

 

 

مهرداد افسری یکی از آن عکاسانیست که بی توجه به جریانات و سلیقه روز، کار خودش را انجام می دهد. عکس های افسری حاصل دلمشغولی های شخصی و کاوش و جستجویی برای زیباییست، چیزی که خودش آن را "نوعی مکاشفه ی تصویری اندیشه" می نامد.

 

این جنس از عکاسی همواره چالشی در دل خود نهان کرده است، چالشی میان عکاس و تاریخ رسانه ای که در امتداد آن عکس می گیرد: این که اثر تو و زیبایی شناسی تصویرت در مقایسه با بزرگانی که در نیمه اول قرن بیستم بهترین فرم هر چیزی را در عکس هایشان به تصویر کشیدند، تا چه حد می تواند شخصی و بکر به نظر رسد؟ اما آثار موفق پل کاپونیگرو یا حتی مایکل کنا را فراموش نکنیم که با فاصله زیادی نسبت به سالهای صدر (!) مدرنیسم خلق شده اند.

 

باری، به جز وب سایت مهرداد افسری می توانید سری هم به فوتوبلاگ فعالش بزنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 17:40  توسط محمدرضا  

 

مجموعه دلتنگ (homesick) از امیرحسین ابن الدین، به نظرم اثر جذابیست.

ویژگی اصلی این عکس ها جلوه های بصری و استفاده از چند پرسپکتیو در آن نماهای ساده از یک خانه ایرانیست که دلیلی هم ندارد که ما را دچار توهم ارجاع به کوبیسم و یا مینیاتور ایرانی کند!

 

از فاصله زیاد این مجموعه با سایر عکس های ابن الدین و همینطور وب سایت مملو از طراحی ها و تصویر سازی ها و البته نقاشی هایش می توان حدس زد که عکاسی برای او آنقدرها جدی نیست.

اما فکر می کنم همین چند عکس هم کافی باشد که ما امیدوارنه  چشم انتظار دیدار آثار تازه او بمانیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 8:35  توسط محمدرضا  

 

کارنامه سیاوش نقشبندی و تجربه گرایی و تفاوتی که در بین مجموعه هایش جاریست، برای من یادآور سختی و تلاشیست که یک عکاس باید در مسیر دست یابی به گرامر و نگاه شخصی متحمل شود.

عکس های او در نگاه من به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول آنهایی که اصولا سنت گرا هستند و در جستجوی زیبایی صوری و دسته دوم که از حیث بصری با دسته اول متفاوتند و می خواهند در مرز میان عکاسی مستند اجتماعی و عکاسی فاین آرت ( عکاسی هنری؟) جای گیرند.

 

سیاوش با جدیت مسیرش را دنبال می کند، اما من یکی دوست دارم که ببینم در دو راهی پیش رو به کدام سمت خواهد پیچید.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 10:43  توسط محمدرضا  

 

کتاب پنجاه عکاس از نسل فردا، فرصتی بود که با عکاسان بسیار مستعد و کم تر شناخته شده ای آشنا شوم. اما مطمئنا مهمترینشان برای من انوش ابرار است چرا که جدا از اینکه عکاس خوبیست، یک ایرانی نیز هست.   

انوش در سوئیس به عکاسی و تدریس در دانشگاه مشغول است و آثارش تا به حال در بسیاری از نشریات مطرح مثل ووگ به چاپ رسیده اند.

مجموعه جامعه ایرانی یهودی او در میان عکاسی مستند و عکاسی صحنه جای می گیرد. هر چند در این عکس ها از روایت پردازی خبری نیست اما من یکی را که خیلی به فیلیپ لورکا دی کورچیای بزرگ ارجاع می دهد، شما را نمی دانم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:15  توسط محمدرضا  

 

 

پیشنهاد امروز عکس بازی، مجموعه ای است که آرش فایض از گروه راک { و زیرزمینیِ }  تارنتیست کار کرد و اولین بار در مسابقه عکس مطبوعاتی کاوه گلستان ارائه شد.

 برخورد فایض در این عکس ها تصویر گرایانه و فاقد آن جزئیاتیست که به طور معمول از یک مجموعه مستند انتظار داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:45  توسط محمدرضا  

 

 

دارم به این فکر می کنم که چه چیزی در عکس های شهریار توکلی وجود دارد که باعث شکل گیری یک کارنامه به هم پیوسته و منسجم شده. دوست دارم که فکر کنم که این چیز بیش از ترکیب بندی های معمولا بی مرکز و رنگ های گرم آثارش است، چیزی بیش از سادگی این عکس ها. آنقدر که باعث شده که دوست شان بدارم.

 

مصاحبه بلند بالایی بیل جی، منتقد مشهور با  دیوید هورن عکاس مگنوم دارد که در آن به تفصیل انتخاب موضوع و اهمیت اش را در عکاسی به بحث نشسته اند. در تکه ای از این مصاحبه بیل جی می گوید: " وقتی که در سال 1967 به من گفتی که عکس هایم کسل کننده اند، من توانستم این نبرد درونی برای تبدیل شدن به یک عکاس شبیه سایر عکاسان را متوقف سازم . حرف تو برایم مثل یک آزادی بود . من کار بر روی عکس های تازه با   تمرکزی ساده بر روی موضوعات مورد علاقه ام را آغاز کردم. بی هیچ نگاهی به موفقیت ، اعتبار و یا شهرت. اما حا صلش آزادی خوش آیند و لذت بخش بود که تا امروز ادامه داشته است"

 

فکر می کنم به سادگی بتوانیم این آزادی و احساس شخصی را به عکس های توکلی تعمیم دهیم، عکس هایی که می توانند به اندازه شخصی که آن ها را خلق می کند متفاوت باشند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:34  توسط محمدرضا  

 

 

یک چیزی در عکس های میثم محفوظ وجود دارد که باعث شده دوستشان بدارم. هر چند که هنوز نمی دانم آن چیز، دقیقا چه چیزیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:27  توسط محمدرضا