
امروز داشتم مجموعهای از عکسهای ادوارد وستون را میدیدم و به چرا باید کلاسیکها را خواندِ ایتالو کالوینو فکر میکردم. به نظرم وستون یک کلاسیک به تمام معناست، اما تعمیم مقالات کالوینو به عکاسی کار چندان سادهای نیست. ادوارد وستون بنا به دلایلی غیر موجه در لیست عکاسان مورد علاقه من جای نمیگیرد، کوچکتر که بودم تعداد عکسهای کسلکنندهاش به نظرم حتی بیشتر از حالا بود. اما خب، عکسهای او در عبور از دورههای متفاوت به نوعی چیزی از حافظه عکاسی را در خود جای دادهاند.
این تکه از نوشته کالوینو در اینجا به کارمان میآید:"اثر کلاسیک الزاما چیز تازهای به ما نمیاموزد، گاهی در آن چیزی را مییابیم که از قبل میدانستیم (یا گمان مي کردیم میدانیم)، بی آنکه بدانیم همین کتاب برای نخستین بار آن را بیان کرده (یا به طور خاص به آن توجه کرده است) این غافلگیری نیز سرشار از رضایت است؛ همان رضایتی که در کشف یک مبدا و یک وابستگی است."
عکسهای وستون را باید دید. هنوز هم شیفته تکعکسهایش نیستم، اما فکر میکنم تاثیر او بر هنر عکاسی عمیقتر از خلق چند تکعکس باشد. عکسهای او بعد اینهمه سال یادآور شهود و کشف در سادهترین چیزهای دوروبرمان هستند و اینکه عکاسی میتواند محملی برای زیبایی باشد، اما صرفا جستجویی برای آن نیست.


