
1. در سال 2005 ، يك عكاس چينی در نمايشگاه بزرگ موزه اليسی حضور يافت : سونگ چائو ، عكاس آماتور كه تنها چند سالی بود کار با دوربین عکاسی را تجربه می كرد . زیرا که پيش از آن، از هجده سالگی به عنوان يك معدنچی هشت ساعت در روز بی وقفه در تاريكخانه ای نمناك ، ششصد متر زير زمين مشغول حفاری بود . اتفاقا مجموعه ای هم كه از او در اين نمايشگاه به نمايش در آمد و پس از آن برای كلكسيون موزه خريداری شد معدنچيان نام داشت .
سونگ چائو خيلی جوان است ، حداقل برای موفقيت هايش . او در سال 1979 در شهر كوچكی در ايالت دونگ مينگ به دنيا آمده و پيش از معدنچيان ، كار خاصی ، به عنوان يك عكاس انجام نداده است . آنطور كه خودش اذعان دارد تنها يك حادثه زندگی اش را دستخوش تغيير قرار داده است . ملاقات با هی مينگ ، عكاس مطبوعاتی كه به لطف برادر سونگ تحقق يافت . او كه متوجه كنجكاوی و علاقه ی سونگ به عكاسی شده بود از او خواست تا اگر به واقعا عكاسی علاقه دارد، شروع به دوباره ديدن اطرافش كند و برای شروع از چيزهایی عكاسی كند كه بيشترين قرابت را با آنها دارد . اين نخستين جرقه ی مجموعه معدنچيان بود و نتيجه ی اين آشنایی سفرهای مكرر سونگ به پكن و گفتگو با هی مينگ بود .
او هر چه بيشتر عكس خراب كرد و هر چه بيشتر مورد انتقاد صريح هی مينگ قرار گرفت با پشتكار بيشتری به كارش ادامه داد .
2. بسياری از هنرمندان در طول دوران كاريشان با موضوعاتی درگير شدند كه به نوعی با زندگی شخصی و دنيای اطرافشان در ارتباط بوده است . نمونه موفقش هری كالاهان است كه به مدت سی سال از همسرش الينور و بعدتر دخترش عكس گرفت و عكاسی را با زندگی شخصی اش در هم آميخت. برای كالاهان عكاسی ، نوعی ماجراجویی و تجربه گرایی بود ، درست از جنس خود زندگی . اما تلاش سونگ ، كنكاشيست در گذشته اش.
سونگ در مصاحبه ای از زندگی اش به عنوان معندچی ،با بی خيالی و بی هدف گذراندن آن ياد می كند ، يعنی همانی كه در عكس هايش در برابر ماست.
در مجموعه ی معدنچيان ، ما با پرتره هایی از دوستان او سر و كار داريم كه خاكستر ذغال سنگ و روغن موتور چهره شان را پوشانده است بعضی از آن ها با قلم مو صورتشان را كمی پاك كرده اند . بعضی سعی می كنند لبخند می زنند ، چند تایی بهت شان زده و بعضی ها زيادی بی تفاوت اند انگار كه لحظه ای پيش از سر كارشان به جلوی دوربين كشيده شده اند و به همين دليل است كه هنوز ابزار كارشان در دستشان قرار دارد . نبايد فراموش كنيم كه دوستشان پشت دوربين قرار دارد. سونگ می گويد او هيچ گاه از دوستانش نخواسته كه جلوی دوربين ژست بگيرند و كار خاصی انجام دهند .
اما اين را نيز از ياد نبريم معدنچيان چينی با دوربين غريبه نيستند ، پيش از هر روز كاری عادت دارند كه كنار هم بايستند ، دست در پشت يكديگر بيندازاند ، لبخند بزنند و عكس دسته جمعی بگيرند درست مثل يك جمع فارغ التحصيل! اما نه صرفا برای جنبه ی يادگاری اش ، برای اينكه يادشان باشد كه مواظب خودشان باشند و اين جمع را هر روز حفظ كنند .
انگار آنها نيز اين جمله ی آلفرد استگليتيز را باور دارند : واقعيتی كه در يك عكس نهفته بنظر می رسد آنقدر زيركانه است كه آن را از واقعيت هم واقعی تر می سازد .
3. نمی دانم تا چه اندازه می توانيم به سراغ ريچارد اودون برويم و شاهكارش " در غرب آمريكا" را با معدنچيان سونگ مقايسه كنيم .
اين دو اثر بسيار به هم شبيه اند ، هم از حيث بصری و نحوه ارائه آثار و هم با توجه به اين كه هر دو در بستری مستند خلق شده اند .
هر دو بسيار حقیقی و صمیمی به نظر می رسند . شاید اگر چنين مجموعه ای را در اوايل دهه نود به كسی نشان می دادی ، مخاطب عكاسی را دچار اين گمراهی می كرد كه يا معدنچيان را خود اودون در چين كار كرده و تا به حال نمايش درنايامده بوده است و يا يك عكاس ماهر ، كه از قضا طرفدار سرسخت اودون بوده به اين كيفيت دست يافته .
اما سونگ وقت بسيار اندكی برای شناختن اودون و يا هر كس ديگری در تاريخ عكاسی داشته است . اين دو مجموعه ، دو قصه ی متفاوت دارند .
اودون كه پيش از غرب آمريكا ، به واسطه نگاه متفاوتش در عكاسی مُد و عكس هایش از گروه بيتلز و باب ديلان شهرت داشت ، اما توانسته بود غرب آمريكا را آنگونه كه دوست می داشت به بييندگانش نشان دهد و يك اثر خارق العاده و با ارزش را فارغ از مستند بودن و يا نبودنش به مخاطبينش پيشكش كند ، طوری كه زيبا هم باشد . با اين حال منتقدانی نیز بودند که را متهم به سو استفاده از مردمان عادی كنند. همانطور كه ريچارد بولتون در نقدش بر غرب آمريكای او در نشريه افتر ايميج نوشت : " آيا اگر افراد ، كمتر كثيف يا كمتر ناتوان بودند ، يا سر و وضع بهتری داشتند ، برای عكاسی انتخاب می شدند ؟؟ "
اودون از عكاسی مد پول خوبی درمی آورد و به باور بسيارانی دوست می داشت اعتبار بيشتری ، به عنوان يك هنرمند كسب كند .
همين ها باعث شد كه او عكس هایی را كه از قربانيان ناپالم ويتنام به همان شيوه سابق ، با استفاده از زمينه سفيد گرفته بود ، هيچگاه به نمايش نگذارد . اما سونگ كه نميخواسته از خودش سو استفاده كند ؟
او زندگی و همه ی دردش را به پيش روی دوربينش آورده بود .
4. سونگ كه روزی دوربينش از آپارتمانش برايش گران تر تمام شده بود و با وام بانكی موفق به خريدنش شده بود ، حالا در عجيب ترين روياهايش زندگی می كند .
نخستين موفقيت او از نخستين نمايشگاهش در گالری معتبر 798 در پكن اتفاق افتاد . پس از سه سال كار ، هی مينگ مجموعه ی معدنچيان سونگ را برای يك نمايشگاه انفرادی مناسب ديد ولی نه سونگ و نه مينگ هيچ كدام انتظار استقبالی به اين وسعت را از اين نمايشگاه نداشتند . عكاسان و دانشجويان حتی چند سمينار درباره ی كارهای او برگزار كردند .
فردای روز افتتاحيه ، حادثه ای 22 معدنچی را در معدن ياكشی به كام مرگ كشاند.
ديری نگذشت كه آلين جولين ، گالری دار فرانسوی ، او را برای شركت در فستيوال آرلس به پاريس دعوت كرد تا به تماشای موفقيتش بنشيند .
جولين درباره روزهای اقامت او در پاريس می گويد : " او مانند بچه ای در يك شيرينی فروشی بود ! چرا كه تا به حال چين را ترك نكرده بود و خيلی خجالتی و جوان به نظر می رسيد ! او هيچگاه عكس هايش را با اين كيفيت بر ديوار نديده بود "
جولين راست می گويد ، چرا كه عكس های او را به يكی از بهترين چاپگرهای پاريس سپرده بود .
امروز سونگ چائو را با با آگوست سندر عكاس آلمانی كه او نيز زمانی معندچی بود مقايسه می كنند . او از سال 2003 به جای کار در معدن ، در اكادمی فيلم پكن مشغول تحصيل است جايی كه بزرگان عكاسی چين را به بار آورده است . ليو ليچانگ ، از اساتيد آكادمی سال گذشته ، مستندی درباره او ساخت ، كه به عنوان پنج مستند برتر سال ديسكاوری چنل انتخاب شده است . اما خود سونگ می گويد : همه ی اين ها شوخی است ! برای من يكی هنوز عكاسی فقط راهيست برای بيان اينكه چه فكر می كنم .
* این نوشته پیش از این در دو هفته نامه تندیس و در شماره ای که به یاد نمی آورم شماره چند بود، به چاپ رسیده است.