تبليغاتX
عکس‌بازی

عکس‌بازی

بعد از تماشای "دور" ساخته دوست داشتنی نوری بیلگه جیلان،  فیلم ساز و عکاس ترک برآن شدم که در عکس بازی مان بگنجانمش که از خوب حادثه این همزمان شد با به روز شدن وب سایت نوری و تماشای مجموعه تازه ای از او با نام " برای پدرم".

 

نوری برخلاف کلیشه مرسوم فیلم سازان مشهور، خیلی پیش از اینکه یک فیلم ساز باشد یک عکاس بوده، هر چند که عکس های قدیمی اش در خوشبینانه ترین حالت می توانند کپی های بدی از بیل برانت و عکاسانی از این دست تلقی شوند.

اما او، سال ها بعد و پس از جوایز رنگارنگی که از فستیوال های بزرگ فیلم سازی مانند فستیوال کن به دست آورد، مجموعه بلند بالا و محبوب و متفاوتش را با دوست دارانش قسمت کرد که شامل پانوراما هایی از مناظر و مردم شهر های کوچک و بزرگ ترکیه می شد و ویژ گی یکسان همه عکس های مجموعه استفاده از جلوه های خاص و نور پردازی سینمایی بود.

 

تماشای فضاهای فانتزی و سینمایی نوری بیلگه جیلان شاید دسر تصویری متفاوتی برای این روزهایتان باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:15  توسط محمدرضا  

 

 

معمولا بعد هر نمایشگاه، فرصت خوبی است برای مرور یک مجموعه و گفتن و نوشتن از آن.  همیشه دوست دارم کمی دور بایستم و فکر کنم که چه کاری انجام داده ام و چه کاری می خواستم انجام بدهم. چقدر این کار را در هنگام انجام دادنش دوست داشتم و چقدر حالا.

 

 

از اولين باری كه می خواستم دوربين در دستم باشد و يا عكاس باشم خيلی‌ می گذرد. به رسم بانمک و معمول و مالوف و به مانند تمام اساتيد بزرگ و نابزرگ، علاقه ی من هم به عكاسی از هفت هشت سالگی شروع شد.

 

من كوچكترين عضو خانواده شش نفریمان بودم. در آن روزگار يك دوربين كونيكا ی اوتوماتيك داشتيم و يك دوربين حرفه ای زنيت كه مربوط به جوانی های پدرم می شد و در انباری خانه خاك می خورد. خوب يادم هست : هر كسی كه با کونیکایمان عكس های يادگاری خانواده را می گرفت ، بايد نفسش را حبس می كرد كه مبادا دستش  بلرزد و تصوير تار و  مار بشود.  آن روزها به عنوان کوچکترین و کوتاهترین عضو خانواده مان که دستش هم هیچ بعید نبود در هنگام عکاسی بلرزد بزرگترین آرزویم نگاه کردن از پشت ویزور کونیکای بی ریختمان بود.

 

زمان گذشت و در اولين روزهای تحصيل در هنرستان، به انباری رفتم و دوربين زنيت پدرم را پيدا كردم.  آن دوربين قدیمی برایم چه شكوهی داشت، آن همه پيچ و كليد و رينگ.

و بعد روزهای فيلم سوزاندن ها و قرقره های تاريك خانه ی هنرستان مان. روزی که برای اولین بار به همراه همکلاسی ها برای عکاسی به پارک جمشیدیه رفتیم تا اولین حلقه فیلم زندگیمان را نوردهیم، را خوب به یاد دارم. از هر چیزی عکس می گرفتیم. از زمين ، از در ، از ديوار ، از گل و بلبل . حتی از خودمان.. اما خیلی کم تر. دوست داشتيم همه چيز را روی فيلممان محبوس كنيم. چیزی که امروز می توانم نامش را جادوی عكاسی بگذارم به ما فرصت نمی داد تا از آنچه که پیش رویمان قرار داشت لذت ببریم. فقط و فقط می خواستيم عكس بگيريم و عكس بگيريم و عكس بگيريم.

تابستان گذشته با صحنه مشابهی در ایتالیا مواجه شدم. همه از همه چيز عكس می گرفتند. البته آن ها خیلی بیشتر دوست می داشتند خودشان را به شکوه ابنیه پیش رویشان سنجاق کنند. و من به ياد نوجوانی ام افتاده بودم  و اینکه معنی و باوری که از عكاسی داشتم چقدر زياد در ذهن من تغيير كرده بود . هنوز نمی دانستم دقیقا چرا، اما دوباره عكس می گرفتم  و اين بار می خواستم از  خود عكاسی و جادوی عكاسی عكس بگيرم.

 

 

 

دیـــــــدارها در امتداد مجموعه قبلی ام، آدم ها شکل گرفت، مجموعه ای که اصلا دلیل سفرم به ایتالیا بود.

خودم دوست دارم که فکر کنم، دیدارها ادامه خوبیست بر کارهای قبلی ام، این دو مجموعه از بسیاری از جهات به یکدیگر شباهت دارند هر چند که داستان متفاوتی پشت هر یک از آن ها قرار گرفته است. وقتی بر روی مجموعه آدم ها کار می کردم بیشتر به زندگی و مفهوم زندگی فکر می کردم، اما دیدارها نتیجه یک احساس شخصی است، علاقه شخصی به رسانه عکاسی که آن نیز می تواند بخشی از یک زندگی تلقی شود. بدون شک رسانه عکاسی نه تنها زندگی من را به عنوان یک عکاس، بلکه نگاه همه مردم را به زندگی دستخوش تغییر کرده است.

 

باری، از اولين باری كه می خواستم دوربين در دستم باشد و يا عكاس باشم خيلی‌ می گذرد. الان آن دوربين زنيت فكَسنی در گوشه ای از اتاقم جا خوش کرده. هر از گاهی از جلد درش می اورم و با لنزش ور می روم. به تمام خاطراتی كه با آن داشته ام فكر می كنم و به تمام عکس هایی که با آن گرفته ام. به جادوی عكاسی .

و به اين كه" یک دوربین چیست و چرا مردم عكس می گيرند ؟"(1)

 

 

 

 

 

1- دایدو موریاما، آساهی کمرا، توکیو ، ژوئن 1973

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 11:3  توسط محمدرضا  

 

"یک دوربین چیست ؟ و چرا مردم عکس می گیرند؟

همیشه به این دو پرسش ساده باز می گردم..  وقتی که عکس می گیرم یا به عکاسی فکر می کنم."

 

دایدو موریاما

 

 

 

دیـــــــدارها

عکس های محمدرضا میرزایی

 

افتتاحيه : یک شنبه 19 خرداد ماه 1387، از ساعت 16 تا 20

نمایشگاه تا پنج شنبه 23 خرداد ماه ادامه دارد.

ساعات بازدید: 10 تا 18

گالری سيحون ، خيابان خالد اسلامبولی ، كوچه چهارم ، شماره 30
تلفن : 88711305

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 8:32  توسط محمدرضا  

ویم وندرس هم عکاسی می کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:5  توسط محمدرضا  

 

1. در سال 2005 ، يك عكاس چينی در نمايشگاه بزرگ موزه اليسی حضور يافت : سونگ چائو ، عكاس آماتور كه تنها چند سالی بود کار با دوربین عکاسی را تجربه می كرد . زیرا که پيش از آن، از هجده سالگی به عنوان يك معدنچی هشت ساعت در روز بی وقفه در تاريكخانه ای نمناك ، ششصد متر زير زمين مشغول حفاری بود . اتفاقا مجموعه ای هم كه از او در اين نمايشگاه به نمايش در آمد و پس از آن برای كلكسيون موزه خريداری شد معدنچيان نام داشت .

سونگ چائو خيلی جوان است ، حداقل برای موفقيت هايش . او در سال 1979 در شهر كوچكی در ايالت دونگ مينگ به دنيا آمده  و پيش از معدنچيان ، كار خاصی ، به عنوان يك عكاس  انجام نداده است . آنطور كه خودش اذعان دارد تنها يك حادثه زندگی اش را دستخوش تغيير قرار داده است .  ملاقات با هی مينگ  ، عكاس مطبوعاتی كه به لطف برادر سونگ تحقق يافت . او كه متوجه كنجكاوی و علاقه ی سونگ به عكاسی شده بود از او خواست تا اگر به واقعا عكاسی علاقه دارد، شروع به دوباره ديدن اطرافش كند و برای شروع از چيزهایی عكاسی كند كه بيشترين قرابت را با آنها دارد . اين نخستين جرقه ی مجموعه معدنچيان بود و  نتيجه ی اين آشنایی سفرهای مكرر سونگ به پكن و گفتگو با هی مينگ بود  .

او هر چه بيشتر عكس خراب كرد و هر چه بيشتر مورد انتقاد صريح هی مينگ قرار گرفت با پشتكار بيشتری به كارش ادامه داد .

 

 

2. بسياری از هنرمندان در طول دوران كاريشان با موضوعاتی درگير شدند كه به نوعی با زندگی شخصی و دنيای اطرافشان در ارتباط بوده است .  نمونه موفقش هری كالاهان است كه به مدت سی سال از همسرش الينور و بعدتر دخترش عكس گرفت و عكاسی را با زندگی شخصی اش در هم آميخت. برای كالاهان عكاسی ، نوعی ماجراجویی و تجربه گرایی بود ، درست از جنس خود زندگی . اما تلاش سونگ ، كنكاشيست در گذشته اش.

سونگ در مصاحبه ای از زندگی اش به عنوان معندچی ،با بی خيالی و بی هدف گذراندن آن ياد می كند ، يعنی همانی كه در عكس هايش در برابر ماست.

در مجموعه ی معدنچيان ، ما با پرتره هایی از دوستان او سر و كار داريم كه خاكستر ذغال سنگ و روغن موتور چهره شان را پوشانده  است بعضی از آن ها با قلم مو صورتشان  را كمی پاك كرده اند . بعضی سعی می كنند لبخند می زنند ، چند تایی بهت شان زده و بعضی ها زيادی بی تفاوت اند انگار كه لحظه ای پيش از سر كارشان به جلوی دوربين كشيده شده اند  و به همين دليل است كه هنوز ابزار كارشان در دستشان  قرار دارد . نبايد فراموش كنيم كه دوستشان پشت دوربين قرار دارد. سونگ می گويد او هيچ گاه از دوستانش نخواسته كه جلوی دوربين  ژست بگيرند و كار خاصی انجام دهند .

 

اما اين را نيز از ياد نبريم معدنچيان چينی با دوربين غريبه نيستند ، پيش از هر روز كاری عادت دارند كه كنار هم بايستند ، دست در پشت يكديگر بيندازاند ، لبخند بزنند و عكس دسته جمعی بگيرند درست مثل يك جمع فارغ التحصيل! اما نه صرفا برای جنبه ی يادگاری اش ،  برای اينكه يادشان باشد كه مواظب خودشان باشند و اين جمع را هر روز حفظ كنند .  

انگار آنها نيز اين جمله ی آلفرد استگليتيز را باور دارند : واقعيتی كه در يك عكس نهفته بنظر می رسد آنقدر زيركانه است كه آن را از واقعيت هم واقعی تر می سازد .

 

 

3. نمی دانم تا چه اندازه می توانيم به سراغ ريچارد اودون برويم و شاهكارش " در غرب آمريكا" را با معدنچيان سونگ مقايسه كنيم .

اين دو اثر بسيار به هم شبيه اند ، هم از حيث بصری و نحوه ارائه آثار و هم با توجه به اين كه هر دو در بستری مستند خلق شده اند .

هر دو بسيار حقیقی و صمیمی  به نظر می رسند . شاید اگر چنين مجموعه ای  را در اوايل دهه نود به كسی نشان می دادی ، مخاطب عكاسی را دچار اين گمراهی می كرد كه يا معدنچيان را خود اودون در چين كار كرده و تا به حال نمايش درنايامده بوده است  و يا يك عكاس ماهر ، كه از قضا طرفدار سرسخت اودون بوده به اين كيفيت دست يافته .

اما سونگ وقت بسيار اندكی برای شناختن اودون و يا هر كس ديگری در تاريخ عكاسی داشته است . اين دو مجموعه ،  دو قصه ی متفاوت دارند .

اودون كه پيش از غرب آمريكا ، به واسطه نگاه متفاوتش در عكاسی مُد و عكس هایش از گروه بيتلز و باب ديلان  شهرت داشت  ، اما  توانسته بود غرب آمريكا را آنگونه كه دوست می داشت به بييندگانش نشان دهد و يك اثر خارق العاده و با ارزش را فارغ از مستند بودن و يا نبودنش به مخاطبينش پيشكش كند  ، طوری كه زيبا هم باشد . با اين حال منتقدانی نیز بودند که را متهم به سو استفاده از مردمان عادی كنند. همانطور كه ريچارد بولتون در نقدش بر غرب آمريكای او در نشريه افتر ايميج نوشت : "  آيا اگر افراد ، كمتر كثيف يا كمتر ناتوان بودند ، يا سر و وضع بهتری داشتند ، برای عكاسی انتخاب می شدند ؟؟ "

اودون از عكاسی مد پول خوبی درمی آورد و به باور بسيارانی دوست می داشت اعتبار بيشتری ، به عنوان يك هنرمند كسب كند .

همين ها باعث شد كه او عكس هایی را كه از قربانيان ناپالم ويتنام به همان شيوه سابق ، با استفاده از زمينه سفيد گرفته بود ، هيچگاه به نمايش نگذارد . اما سونگ كه نميخواسته از خودش سو استفاده كند ؟ 

او زندگی و همه ی دردش را به پيش روی دوربينش آورده بود .

 

 

4. سونگ كه روزی دوربينش از آپارتمانش برايش گران تر تمام شده بود و با وام بانكی موفق به خريدنش شده بود ، حالا در عجيب ترين روياهايش زندگی می كند .

نخستين موفقيت او از نخستين نمايشگاهش در گالری معتبر 798 در پكن اتفاق افتاد . پس از سه سال كار ، هی مينگ مجموعه ی معدنچيان سونگ را برای يك نمايشگاه انفرادی مناسب ديد ولی نه سونگ و نه مينگ هيچ كدام انتظار استقبالی به اين وسعت را از اين نمايشگاه نداشتند . عكاسان و دانشجويان حتی چند سمينار درباره ی كارهای او برگزار كردند .

فردای روز افتتاحيه ، حادثه ای 22 معدنچی را در معدن ياكشی به كام مرگ كشاند.

 

ديری نگذشت كه آلين جولين ،‌ گالری دار فرانسوی ، او را برای شركت در فستيوال آرلس به پاريس دعوت كرد تا به تماشای موفقيتش بنشيند  .

جولين درباره روزهای اقامت  او در پاريس می گويد : "  او مانند بچه ای در يك شيرينی فروشی بود ! چرا كه تا به حال چين را ترك نكرده بود و خيلی خجالتی و جوان به نظر می رسيد ! او هيچگاه عكس هايش را با اين كيفيت بر ديوار نديده بود "

جولين راست می گويد ، چرا كه عكس های او را به يكی از بهترين چاپگرهای پاريس سپرده بود .

امروز سونگ چائو را با با آگوست سندر عكاس آلمانی كه او نيز زمانی معندچی بود مقايسه می كنند . او از سال 2003 به جای کار در معدن ، در اكادمی فيلم پكن مشغول تحصيل است  جايی كه بزرگان عكاسی چين را به بار آورده است . ليو ليچانگ ، از اساتيد آكادمی سال گذشته ، مستندی درباره او ساخت ، كه به عنوان پنج مستند برتر سال ديسكاوری چنل  انتخاب شده است . اما خود سونگ می گويد : همه ی اين ها شوخی است ! برای من يكی هنوز عكاسی فقط راهيست برای بيان اينكه چه فكر می كنم .

 

 

* این نوشته پیش از این در دو هفته نامه تندیس و در شماره ای که به یاد نمی آورم شماره چند بود، به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:5  توسط محمدرضا