تبليغاتX
عکس‌بازی

عکس‌بازی

 

دیوید هیلیارد می‌گوید که عکاسی فرصتیست برای ویرایش دنیای پیرامونش. او با کنار هم قرار دادن عکس‌هایی که هر کدامشان به تنهایی می‌توانند یک اثر کامل تلقی شوند، به ترکیبی می‌رسد که قصه و حس متفاوتی را به ذهن متبادر می‌سازد.

عکس‌هایی از او را در اینجا و اینجا ببینید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:44  توسط محمدرضا  

گویدو کاستانیولی با عکس‌هایش از شیزوکا تصویری متفاوت از ژاپن معاصر ارائه می‌کند؛ متفاوت از کلیشه‌ای که از تکنو-توکیو سراغ داریم یا آن ژاپن مینیمالیست با مناظر خالی و آرام‌بخشش.

کاستانیولی یادآور می‌شود که چهره تازه سرزمین بکری چون ژاپن چقدر آمریکاییزه شده است اما جالب اینکه این کار را با ارجاعی تلویحی و دلپذیر به خود رسانه عکاسی انجام می‌دهد. منظورم شباهت عجیبیست که این مجموعه به جریان اصلی و ارزشمند عکاسی دهه هفتاد آمریکا یعنی آثار مکان نگاران جدید پیدا کرده؛ عکاسانی که عکس‌های آنها نیز بر مبنای توصیف و ثبت چهره جدید و تغییر یافته یک سرزمین خلق شده بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:29  توسط محمدرضا  

همیشه به عکاسی به چشم یک مسیر بالابلند نگاه کرده‌ام اما این یکی جدا برای من هم حیرت‌انگیز است. پروژه کالین گری را می‌گویم که بیست و هفت سال از پدر و مادرش عکاسی کرده و مجموعه‌ای به این خوبی را پیش روی مخاطبینش قرار داده است.

عکس‌هایی از رابطه او با پدر و مادرش و آن‌ها که پیش روی دوربین پسرشان می‌خندند، عشق می‌ورزند، رل بازی می‌کنند و شخصی‌ترین لحظات زندگی‌شان را با ما قسمت می‌کنند. دوربین او حتی بعدتر بیماری و مرگ مادر و تنهایی‌ها و دیوانه‌بازی‌های پدر را نیز شهادت می‌دهد. درواقع کالین گری در این عکس‌ها قد کشیده است.

 

"والدین" تنها از یک عاشق برمی‌آید؛ از کسی که عکاسی را راهی برای دیدار با زندگی قرار داده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:15  توسط محمدرضا  

عکاسی از خانه‌های نزدیکان یک عکاس بر روی کاغذ شاید موضوعی تک بعدی به چشم آید؛ تک بعدی و جذاب تنها برای طیف کوچکی از مخاطبین. اما چه خوب که عکس‌های جوئله ینسن اینگونه نیستند. ینسن آگاهانه خودش و داستان‌هایی که هر کدام از این خانه‌ها برایش داشته را از این عکس‌ها کنار می‌گذارد تا برعکس، به فضای شخصی‌اش نزدیک و نزدیک‌تر شود. خصوصیت مینیمالیستی آثار او برایم جذاب است و البته صمیمیت و احساس نوستالژیکی که قدری‌اش حاصل اتاق‌ها و سالن‌های خالی و نور‌های ضعیف و گرم جاری در آنهاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:17  توسط محمدرضا  

هانری ماتیس می‌گوید که هیچ نقاشی دشمنی بی‌رحم تر از نقاشی‌های بدی که کشیده ندارد. فکر می‌کنم می‌تواند برعکسش هم صادق باشد؛ اگر که به عکاسی تعمیمش دهیم دست کم کارنامه ایروینگ پن عکاس باارزش تاریخ رسانه دارد این را اثبات می‌کند. او را بیشتر با انقلابی که با سادگی و کمینه گرایی‌اش در عکاسی مد ایجاد کرد می‌شناسند، بسیارانی هم با طبیعت بیجان‌هایش یا با عکس‌هایی که از جمجمه‌های حیوانات گرفته است و البته عکس‌هایش از روستایی‌نشینان آفریقا. من یکی پرتره‌هایش را بیش از همه‌شان دوست دارم: ژان کوکتو، بارنت نیومن، جاکومتی، پیکاسو.

 

ایروینگ پن هفته گذشته در خانه‌اش در منهتن درگذشت، اما زندگی کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:9  توسط محمدرضا  

عکس‌های یورگ ساسه؛ برای کسانی که مشتاق دیدار آثار دیگری از شاگردان برند و هیلیا بخر و آکادمی هنر دوسلدورف هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 22:12  توسط محمدرضا